شعري از محمد قهرمان

در كفه ي دو دستم، امشب دو جام بگذار

اي ساقي سبك دست ، سنگ تمام بگذار

بر سفره اي كه آمد با خون دل ، فراهم

نان حلال داريم ،  آب حرام بگذار

(روحش شاد و يادش گرامي)

محمد قهرمان رفت.

يادم مي آيد زماني كه زندگي نامه استاد را مي نگاشتم تك تك نگاشته هايم با اشك همراه بود. از كوتاهي تا اوج رسيدن ها...

 صدمه رفتن محمد قهرمان را بايد از شفيعي کدکني پرسيد

مرتضي کاخي با گرامي داشت ياد محمد قهرمان، از بي مهري ناشران نسبت به او و پرداخت نکردن حق  تأليف آثارش گله کرد. او همچنين گفت، صدمه رفتن محمد قهرمان را بايد از شفيعي کدکني پرسيد.

اين نويسنده و پژوهشگر ادبيات در پي درگذشت محمد قهرمان، در گفت وگو باايسنا گفت: محمد قهرمان گرايش هايي به شعر سبک هندي داشت؛ نه اين که با شعر حافظ و ديگران مخالف باشد، اما به شعر سبک هندي که البته صائب و بيدل اين شعر را طرز نو مي خواندند،  علاقه داشت. استاد قهرمان يکي از شاعران برجسته ، مشهور ، زحمت کشيده و محقق و کامل در زمينه هاي کاري خودش بود . او ديوان صائب و کارهايي از شاعران طرز نو را تصحيح کرد و من خودم برخي از آن ها را در نشر اميرکبير منتشر کردم. از اين بابت او طرفدار اين سبک بود و براي ابقاي اين سبک و فراموش نشدنش تلاش کرد.او در ادامه تأکيد کرد: برخي ادعا دارند که سبک هندي از برجسته ترين سبک هاي شعر فارسي است.

قهرمان هم يکي از علاقه مندان به اين سبک بود و کارهايي را انجام داد که هيچ يک از شاعران معاصر ايران انجام ندادند. او حدود 50 سال از عمرش داراي يک مکتب و شب شعر در خانه خودش بود که خودش براي آن هزينه مي کرد. سه شنبه ها بعدازظهر شاعران از همه جاي ايران به اين جلسه مي آمدند و بحث مي کردند و به پيشرفت شعر کلاسيک ايران در اين جلسات کمک مي شد اما متأسفانه با مرگ محمد قهرمان، اين جريان قطع شد و ديگر اين سه شنبه مکتب شعر او برگزار نمي شود.

کاخي با افسوس بيان کرد: مرحوم محمود فرخ خراساني هم جلساتي داشت و بعد از او قهرمان اين کار را پي گرفت که اميدواريم اين جريان ادامه پيدا کند اما اگر مي خواست اين جريان بعد از قهرمان ادامه بيابد، تا کنون جرقه هايي زده شده بود، چون کسي منتظر مرگ ديگري نمي شود. او همچنين گفت: قهرمان مخالفتي با شعر نو نداشت، اما توجهي هم به اين شعر نداشت و مي گفت شعر کلاسيک به روحيه مردم نزديک تر است و آثار زيادي از قهرمان در اين زمينه باقي مانده است. نزديک ترين دوست او اخوان ثالث بود و با اين که اخوان از شاعران نوپرداز بود و قهرمان شعر کلاسيک مي گفت، اما اين دو دوستان نزديک هم بودند.

کاخي افزود: محمد قهرمان ليسانسيه حقوق از دانشگاه تهران بود، اما هرگز دنبال کار حقوقي نرفت و فقط به شعر پرداخت. در دانشکده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد کار فرهنگي انجام مي داد. مسئول کتابخانه بود و چه کارهايي براي اين کتابخانه کرد. تا آن جا که من از سر ذوق و زحمت او به اين فکر افتادم که کتابخانه ام را به اين دانشگاه هديه بدهم. رفتن اين مرد صدمه بزرگي است که اين را مي شود از کساني چون شفيعي کدکني پرسيد.

اين پژوهشگر با اشاره به تماس تلفني چند روز پيش خود با محمد قهرمان گفت: چند روز پيش به او تلفن کردم، به من گفت، حالم بد بوده، اما اکنون خوب شده ام. به او گفتم، براي انجمن ادبي فکري بکند. گفت، فعلا عمرم به دنياست، اما کاري براي اين انجمن خواهم کرد. ولي متأسفانه عمرش کفاف نداد، زيرا کسي به ادامه اين کار علاقه نداشت و اگر کسي علاقه مند به اين موضوع بود، او کمکش مي کرد، چون هدفش مطرح شدن خودش نبود و مي خواست شعر مطرح شود.

مرتضي کاخي گفت: قهرمان دوست نزديک من بود. کتاب هايش را يکي از نشرهاي مطرح منتشر مي کرد و بعد از چاپ اول به فکر تجديد چاپ آثارش افتادند، اما حق  تأليفش را ندادند. چقدر او دنبال اين بود که پول اين کتاب ها را بگيرد و خرج انجمن ادبي اش کند. براي شندرغاز نبايد گذاشت نويسندگان پيگيري کنند. نبايد از آدم هاي فرهنگي سوء استفاده کرد و اجازه داد تا آنها مدت ها منتظر پولي که حقشان است، بمانند. اما در مورد قهرمان اين اتفاق افتاد. اين حق شناسي از آدم هايي که جان و سلامتشان را براي انتشار کتاب مي گذارند، نيست اما متأسفانه برخي از ناشران برخوردشان اين گونه است.

او همچنين درباره آثاري که از قهرمان به جاي مانده است، گفت: او از کارهايي که در دست انجام داشت، صحبت کرده و گفته بود دارد درباره فلان شاعر مي نويسد و قطعا کارهاي منتشرنشده اي از او باقي است، زيرا هميشه در حال نوشتن بود.

برگرفته از روزنامه خراسان

شعري در حال و هواي رضا

*به آقا رضای گل(110)

آمده ام تا که نگاهم کنی                         مثل نگه، چشم براهم  کنی

آمده ام آمدنی تلخ تلخ                   آمده ام قند و نباتم کنی

آمده ام مرده ی بی حاصلی                            آمده ام ، آب حیاتم کنی

آمده ام حافظه ام پُر ز شعر                        آمده ام شاخ نباتم کنی....

شعر جديد در مدح امام رضا(عليه السلام) به لهجه مشهدي


برای آقای رضا و مهربانی...

(با لهجه قِشَنگ مِشَدی)

علی درویشانی

آقاجون میشه...؟

گُنبدِ طِلات بیام، مِسِ مُورو طِلا کنی؟

مُدونُم  مُو  که  آقا، کی هستی و چِها کُنی

قُدرتت ناتمومُ، عمر مُویُم کَمِه کَمِه

تو بُزرگی، میشه که کمی مُورو دعا کنی؟ 

بی صِفاییا زیاد، دلُم گرفته ، آقاجون

چی میشه، قسمت بشه ، پَر  مُورو تو واکنی...                                            

صِفای زائرای حرم، دلِ مُورو آب می کنه

چشمة سینه هارو، تو می تونی ، روشنی شفا کنی

دلِ مُو، قفلِ هزار امیدِ و، بِستة ی پِنجرِی  فولاد

مُو فقط تورو  می خِم ، باید که قفلُ وا کنی

چشم مُو ، آسمون ابری دِریای تویِه  

تو می تونی یه بغل، قطرة ناچیز و گُمُ ، دِریا کنی

بِسته ی آسمون تویَن، ببین ایی کِفتِرا 

رو سیاهم، اومدُم،  بالِ موُیَم تو وا کنی

مُو دوُنُم کسی دیگه، گفته یه بار ، مُویُوم مُوگُم

اِنقده قِشنگه ، حرفای خوبو،  چنددفعه یی   ادا کنی

آقاجون! میشه بیام، از دور تورو نیگا کُنُم

مُو  تورو صدا کُنُم ، تُویوم مُورو دعا کنی

تُو نیگام پُر از دعا و تُو حرم، یه دنیا راز

چی میشه با نیم نگا ، قلب  مُو رو طلا کنی

چی میشه با نیم نگا ، پنجره هارو واکنی

                                                              واسه دلم دعا کنی...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}