نگاهي به كاريكلماتور در ادبيات فارسي
علي درويشاني
پژوهشگر انجمن آثار و مفاخر فرهنگي
تعاريف
کاریکلماتور، نامی است که احمد شاملو بر نوشتههای پرویز شاپور گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشتههای پرویز شاپور، کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شدهاست.( نک: گزینه کاریکلماتورهای پرویز شاپور، ص10 ) پس می توان تولد کاریکلماتور را به نوعی رسمی در ۲۱ خرداد ۱۳۴۶ در نشریه خوشه دانست.
اما تعاريفی ديگر برای کاریکلماتور وود دارد که به تهعدادی از آنها اشاره می شود.کاریکلماتور نوعی از شوخطبعی است که دکتر سیروس شمیسا در کتاب" انواع ادبی" از آن به عنوان یک نوع جدید ادبی یاد می کند .جملاتی کوتاه با آمیزهای از طنز که گاهی به جملة قصار می ماند، شاید بتواند به ضربالمثل تبدیل شود وگاهی به فضای شعر نزدیک می شود. اما از نگاه برخی اساتید این اسم زیبا و جالب نیست . هر چند که شاملو گفته «چیزی را سر هم کردیم و جا افتاد».
كاريكلماتور، نگرشي كودكانه، صادقانه و طبيعي است به جهان اطراف؛ جهاني كه در آن خيلي چيزها از حالت طبيعي خود خارج شده است.كاريكلماتور داراي اين آموزه است كه گاه سادهدلترين انسانها نيز بسياري از حقايق را به سادگي مي فهمند و ما كه خود را در جايگاه داناتري قرار دادهايم از درك آن حقايق ساده ناتوانيم. حقيقت اين است كه حقيقت امر پيچيدهاي نيست و ما هستيم كه مطلب را زياد مي پيچانيم. اين ماييم كه بيشتر اوقات با رفتارهاي گاه ناشيانة آميخته به زرنگي و با نيّتي باهوشانه، نه طبيعت را درك ميكنيم و نه به مقصد ميرسيم.اينجاست كه انسان با همه شگفتي و پيچيدگی با اين قول مشهور كه – خود انسان به كاريكلماتوري شبيه است – همنوا ميشود.
از نگاهي ديگر کاریکلماتور، مخاطبهای آگاه و اندیشمند دارد که آنها را به تبسم وادار به تفکر میکند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خندهدار بهنظر میرسد، ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکّر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار ميشود. کاریکلماتور، زبان گویايی است که شوخی میکند، میخنداند و به طعنه سخن میگوید، به ناهنجاریها و بدیها شلیک میکند و گاهی ناملایمات و سختیهای زندگی را با طنز تلخ بیان میکند. دردهای اجتماعی را خوب میشناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراقآمیز با نیشخندی کنایهدار مورد توجه قرار میدهد و این به راستی یکی از جلوههای زیبای ادب و هنر معاصر است.
به نظر نگارنده كاريكلماتور،یعنی اينكه كاري كني كه كلمات توي تور بيفتند و يا اينكه طوري كلمات رو توي تور بندازي كه كسي نتوانسته و يا كلماتي را توي تور بندازي كه كسي نتوانسته آنها را بگيرد و يا بهطور ويژهاي و از جاي خاصي كلمات را شكار كني.
فلسفه و ساخت كاريكلماتور
از آنجاكه ميتوان بيشتركاريكلماتورها را نوعي از طنز برشمرد، نظريات موجود در مورد ساختار و جوهرة طنز در اين مورد نيز مصداق پيدا ميكند. دربارة طنز سه نظرية موجود است: نظرية ناهماهنگي، نظرية آرامش و نظرية تفوق.
از ديدگاه نظرية آرامش، اعتقاد بر اين است كه طنز و خنده ناشي از آن، موجب آزاد شدن انرژي هاي منفي عصبي انباشته در وجود انسان مي شود و نوعي سبكي و راحتي را براي انسان به وجود ميآورد.
از ديدگاه تفوّق، ما بدان دليل بر كارها و سخنان ديگران ميخنديم و آن را ريشخند ميكنيم كه در خود احساس، تفوّق و برتري ميكنيم و كساني را كه آن كارها را انجام ميدهند و آن سخنان را به زبان جاري ميسازند، افرادي پستتر و فردستتر از خود ميانگاريم، و بر بيدست و پايي و بلاهت آنها لبخند ميزنيم و از اين كه مثل آنها نيستيم، لذت مي بريم.
در نظريه ناهماهنگي، چنين انگاشته ميشود كه طنز ناشي از درك وجود ناهماهنگي محسوس، ميان دانسته ها و توقعات ما از يكسو و اتفاقات رخ داده در لطيفه، خوشمزگي، لودگي يا مزاح، از ديگر سوست.(نك: در باب طنز، سيمون كريچلي، ص 11-12)
البته بر اين سه نظريه ميتوان اين نظريه را نيز افزود كه گاهي انسان در پرتو بينشي كه ناگهان يا به مرور زمان به دست ميآورد، نسبت به كارها و حرفهاي گذشته خود نگاهي تحقيرآميز و تمسخرآميز پيدا ميكند و به قول معروف، از كار خودش خنده اش ميگيرد و كار خود را در خور طنز و تسخر مي يابد.(نك: همان، ص 126-127)
اين حالت براي اكثر ما اتفاق افتاده كه با يادآوري اعمال گذشته به آنها در دل خنديده و به خود بگوييم كه " عجب احمقي بودم من!"
همانطور كه گفته شد اين نظريهها را بر دنياي كاريكلماتور نيز تطبيق داد، اتفاقاً نمونهاي كه كريچلي براي نظرية ناهماهنگي ذكر ميكند بسيار زياد در مورد اين جمله صدق مي كند: " منو تو مراسم تشييع جنازه پرنسس ديانا ديدي؟ من هموني بودم كه موج مكزيكي رو شروع كردم!" پيش از اينكه به ساختار كاريكلماتور بپردازيم زندگي نامه كوتاهي از پرويز شاپور مي آوريم.
پرویز شاپور در ۱۳۰۲ در قم متولد شد. تحصیلات شاپور در رشته اقتصاد بود و به استخدام وزارت دارایی درآمد. او در ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که یازده سال از او کوچکتر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ در اشعار خود به او اشاره کردهاست. آنها بعدها از هم دا شدند. شاپور فعالیت روزنامهنگاری خود را در روزنامههای محلی خوزستان از زمانی آغاز کرد که در آنجا زندگی میکرد. از سال ۱۳۳۷ به بعد در مجله «توفیق» با اسم مستعار «کامی»، «کامیار» و «مهدخت» مطلب مینوشت. پس از آن در نشریه «خوشه» به سردبیری احمد شاملو که در دهه ۴۰ شمسی چاپ میشد، به فعالیت پرداخت. پس از جدایی از فروغ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخر عمر همراه با کامیار و دکتر خسرو شاپور -برادرش- در یک خانهای قدیمی زندگی میکرد. وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان «عیوضزاده» تهران بستری شد و سرانجام در ساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت. آرامگاه پرویز شاپور در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است. از جمله آثار اوست:کاریکلماتور (۱۳۵۰)، موش و گربه عبید زاکانی با طرحهای پرویز شاپور ( ۱۳۵۲)، فانتزی سنجاق قفلی(۱۳۵۵)،کاریکلماتور ۲ ( ۱۳۵۴)، کاریکلماتور ۳ با نام «با گردباد میرقصم» (۱۳۵۴)، کاریکلماتور ۴ )۱۳۵۶)، تفریحنامه (طرحهای مشترک بیژن اسدیپور و پرویز شاپور)( ۱۳۵۵) ،کاریکلماتور ۵ (۱۳۶۶)،کاریکلماتور ۶ (۱۳۷۶)،کاریکلماتور ۷ ، با نام «به نگاهم خوش آمدی» (۱۳۷۸)، کاریکلماتور ۸ با نام «پایین آمدن درخت از گربه» (۱۳۸۲(، قلبم را با قلبت میزان میکنم (مجموعه کاریکلماتورها) (۱۳۸۶)
الف . انواع كاريكلماتورها از نظر محتوا
كاريكلماتورها را با همه گوناگوني و تفاوت از نظر محتوا ميتوان به سه شكل كلّي تقسيم كرد:
1. كاريكلماتورهای لفظ گرا / زبان گرا:
در اين نوع از كاريكلماتور، نويسنده دنبال آن نيست تا معني و مفهوم يا مطلب و مقصودي خاص را به مخاطب خود منتقل كند، بلكه او بيش از هر چيز، در جست و جوي كشف شيوهاي شوخ و شيرين براي غافلگيري و ذوقزده كردن مخاطب است تا از اين رهگذر، لبخند رضايتي را بر لبان او بنشاند و ذهن او را براي لحظهاي به بازي بگيرد.كم و بيش كاريكلماتورهاي زير از پرويز شاپور ، مهدي ساعي و سهراب گل هاشم از صورت زبانگرايانه برخوردار است.
روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند.( قلبم را با قلبت ميزان مي كنم،ص211)
وقتي صدايم را بلند مي كنم، كمر سكوت رگ به رگ مي شه.(سماعي)
يه نفر دلشو مي بازه، مربياش را بركنار ميكنه. (سماعي)
كفشم را در نمي آورم چون مي ترسم كسي پا تو كفشم بكنه.(سماعي)
يكي از خوشحالي بال در مياره، شكارچي شكارش مي كنه. (سماعي)
يكي حواسشو جمع مي كنه، مي بره يه جاي ديگه پهن مي كنه. (سماعي)
روي زبانم وازلين ماليدم تا زبان چرب و نرمي داشته باشم. (سماعي)
سبيل گذاشتم تا حرفها را زير سبيلي دركنم. (سماعي)
زندگی یعنی سوخت و ساخت و پاخت و نباید باخت. (گل هاشم)
حرفهای خام به مغزم صدمه می زند. (گل هاشم)
بی صدا ترین تار را عنکبوت می نوازد! (گل هاشم)
گل شیپوری، نوازنده بزرگ ارکستر بزرگ باغ است.) گل هاشم)
آدم چهار شانه ، موهایش همیشه مرتب و شانه کرده است. (گل هاشم)
برای اینکه اشتهایش باز شود، کلید ساز آورد.(گل هاشم)
سرش که سوت کشید قطار ایستاد.(گل هاشم).
همه دوست دارند به پیروزی برسند ، حتی استقلال. (گل هاشم)
بعضی ها محو قدرتند و بعضی ها در پی حذف آن(گل هاشم) .
قند خون، مزه تلخی به زندگی میدهد . (گل هاشم)
آنهایی که زبانشان دراز است ، شخصیتی کوتاه دارند.(گل هاشم)
فریاد کشیدنی است ، اما کمتر وزن می شود(گل هاشم)
اين كاريكلماتورها از آن نظر لفظگرا هستند كه آن حادثه طنزآميز و مطايبهآميز و تصادف شيرين در زبان، ظاهر و الفاظ اتفاق افتاده است. براي نمونه در اين جمله كه " حواسم كه پرت شد، شثيشة همسايه شكست." در واقع بين دو جزء جملة مركّب هيچ ارتباط منطقي و معنايي خاصي مورد نظر نيست و "پرت شدن حواس" هيچ ربطي به" شكستن شيشة همسايه " ندارد، جز اينكه نويسنده خواسته بين واژههاي" پرت شدن" و "شكستن" ارتباطي صوري و لغوي ايجاد كند. البته در اين بين نبايد از مفهوم ايهامي" پرت شدن" غافل شد. همينگونه است جمله "يك كدو تنبل خريدم و آن را به كلاس تقويتي فرستادم" كه در آن نويسنده از صورت ايهامي لفظ "تنبل" در "كدو تنبل" استفاده كرده و آن را با "كلاس تقويتي" ارتباط داده است.
2. كاريكلماتورهای تصويرگرا :
منظور از اين نوع كاریكلماتورها، آن است كه عامل اصلي تشكيلدهندة و بنمايه آن، تصويري شيرين و شاعرانه باشد. بيشتر كاريكلماتورهاي پرويز شاپور حالتي تصويرگرايانه دارد و زيبايي و ظرافت موجود در آن بيشتر به صورخيال شاعرانه باز مي گردد، همچون نمونه هاي زير:
خال شبنم، گوشة لب گل نشست.( قلبم را با قلبت ميزان مي كنم،ص102)
قطرة باران مرواريد بي صدف است.(همان،ص 246)
گاه شكارچي خيال شاپور تصاوير شاعرانه شگفتي را در دام مي اندازد؛ تصاويري كه شايد در كمتر شعري بتوان نمونه و نظيري براي آنها يافت:
ستارگان، منافذ پوستي شب هستند.( قلبم را با قلبت ميزان مي كنم ،ص 561)
آب را شكستم.(همان، ص133)
خداحافظي، اسكلت سلام است.(همان،ص 191)
عمري غمم را در لبخندم محبوس كرده ام.(همان، ص398)
بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند!(همان، 132)
در خلال كاريكلماتورهاي شاپور، تصاوير،تعابير، و تركيبهاي بديع و شاعرانه بسياري به ميراث تصاوير و تركيبهاي شعري ادب فارسي افزوده شده است:
سطل زباله: سالن غذا خوري سگ و گربه.(نك: همان،ص202)
ستارگان: جاي بوسة بهار(همان،ص 185)
گل پژمرده: همسايه ديوار به ديوار پاييز.(همان، ص 207)
نقطه چين: خط الكن.(همان، ص 194)
رودخانه: رگ دريا.(همان، ص 187)
شب: ساية روز.(همان: ص 185)
اين در حالياست كه اگر دفترها و ديوانهاي شعري بسياري از شاعران امروز را بكاويم، كمتر به تعبير، تركيب و تصوير بديع و تازهاي بر ميخوريم و گاه حتي دريغ از يك تعبير و تصوير ناب خودساخته و خودپرداخته!
3. كاريكلماتورهای معنا گرا / محتواگرا :
به كاريكلماتورهايي گفته ميشود كه غرابت و طراوت موجود در آن، نه با شگردهاي لفظي و زباني حاصل شده باشد، و نه با تكنيكهاي تصويري؛ بلكه اين غرابت، ناشي از معاني و مفاهيم شگرف و شگفتانگيز به كار رفته است. به بيان ديگر، این نوع كاريكلماتورها بيشتر دنبال اين است تا حرف و حديثي را بيان كند، پند و پيامي را بدهد و مطلب و مفهومي را منتقل كند؛ اما شكي نيست كه اين پند و پيام را به صورتي طنزآلود و گاه با استفاده از شيوههاي وارونهگويانه بيان ميكند.كاريكلماتورهاي جواد مجابي معمولاً از اين ويژگي برخوردار است.
* امروز گارسنهاي مؤدب، ديگر جايي براي عقده خودكمبيني خلايق باقي نميگذارند.(يادداشتهاي آدم پرمدّعا،ص 43)
* او نامش را در تاريخادبيات ثبت كرده است، به خط خودش و به همّت يك كتابفروش.(همان، ص 54)
* ديوار، براي آنها كه در آن محصورند، بيشتر معني ميدهد.(همان، ص 59)
* دوران صلح، فاصلهاي بين دو جنگ است.(همان، ص 67)
زنده ياد دكتر حسن حسيني نيز درکتاب " براده ها " از اين شيوه بهره ميگیرد:
* سقوط بد است، حتي اگر در يك درّة سرسبز و خرم باشد.(براده ها،ص 76)
* من معمولاً با ديدن ميمون ياد داروين نمي افتم، بلكه ياد طرفدارانش ميافتم.(همان، ص 80)
* بعضيها فقط وقت عطسه كردن متوجه آفتاب مي شوند.(همان، ص 88)
* گل محمدي باش تا محتاج ادكلن فرانسوي نباشي.(همان، ص 84)
ب. شيوه ها و شگردهاي ادبي ساخت كاريكلماتور:
كاريكلماتورنويسان آگاهانه يا ناخودآگاه از شيوهها و شگردهاي متعددي براي بيان مفاهيم و همچنين كاريكلماتورآفريني بهره ميجويند كه در زير با توجه به كاريكلماتورهاي مشهور فارسي، برخي از مهمترين آن شگردها را دستهبندي و معرفي ميكنيم:
1. جناس
* حركت يك نقطه، جدا را خدا ميكند.( نشت دل، به نقل از يك دريچه، ص 192)
*فرق دل با ساعت اين است كه وقتي ساعت زنگ بزند صاحبش را بيدار ميكند، ولي دل وقتي زنگ بزند صاحبش را ميخواباند.(براده ها، ص 82)
2. كنايه
* مهربان ترين قلبها هم خون آشام است.(قلبم را با قلبت ميزان ميكنم،ص 239)
* مرغابي سر خودش را زير آب ميكند.(همان، ص 195)
* پا در كفش بزرگان نكنيد، اما كفش بزرگان را به پا كنيد.( گلبرگها، ص 48)
* تنها پشت گرمیاش آفتاب داغ بود .(گل هاشم)
* آنهايي كه نه به گذشته كار دارند نه به آينده ، حال شان خراب است.(حميد شاد)
3. تلميح
* ناقدان چون رسولان خداوند تا دندانشان نشكند،سخنشان بر سر زبانها نميافتد.(براده ها،59)
* يأس، پاشنة آشيل روح.(همان، ص 89)
* سيبي كه آدم در بهشت خود، هنوز هم از گلويش پايين نرفته است.(همان، ص13)
* همين كه فكر ميكني هستي، نيستي.(گلبرگها، ص 51)
4. حسن تعليل
* ماهي وقتي با آب قهر ميكند، سرش را از آب بيرون ميآورد.( قلبم را با قلبت ميزان مي كنم،ص544)
* پرندة تير خورده، براي اينكه سقوط را نبيند، چشمانش را ميبندد.(همان، ص 523)
*كساني كه دچار آب مرواريد هستند، نگاهشان خيلي قيمتي است.(فراتر از طنز، ص 28)
*گاو حيوان مؤدّبي است، چون هميشه از لفظ ما استفاده ميكند.(همان، ص 24)
* گلها به احترام خضوع باران بر مي خيزند.(گلبرگها،ص 37)
5. تشبيه
* در صدف زندگي ، مرواريد مرگ يافتم. ( قلبم را با قلبت ميزان ميكنم،ص173)
* تا چشمت را نبندي، پرندة نگاهم به خانه باز نميگردد.(همان، ص 313)
* آنجا كه پليس نقد نباشد، سرقت ادبي يك امر طبيعي است.(براده ها، ص 65)
* رنگين كمان، گردنبند آسمان است.(فراتر از طنز، ص 24)
6. استعارة عناديّه / تهكميّه
* سگ ولگرد هر عابري را تا چند قدم بدرقه ميكند. ( قلبم را با قلبت ميزان ميكنم،ص354)
*پزشك من آدم نيكوكاري است، با ي ك نسخه كوتاه، دست مرا از اين دنيا كوتاه كرد.(همان، ص 80)
7. استعارة مكنيّه
* بر مزار لبخندم، اشك مي ريزم. ( قلبم را با قلبت ميزان ميكنم،ص246)
*ستارگان ، دگمه هاي تنپوش سياه شب هستند.(همان، ص 363)
8 . تشخيص(جاندارانگار)
* آيينه زود تصوير را فراموش ميكند. ( قلبم را با قلبت ميزان ميكنم، ص 215)
* عقربه هاي ساعت براي ديدار دقيقه شماري ميكنند.(همان، ص240)
* آتش تا خاكستر نشود، آتش بس اعلام نميكند.(همان، ص 349)
* ميكروب با اعضاي آزمايشگاه، عكس يادگاري ميگيرد.(همان، ص86)
* پرگار، بنيانگذار گردهمايي است.(همان، ص 398)
* غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد.(همان، ص 286)
* هشت به هفت گفت، من روي پاهاي خودم ايستادهام، اما تو خيلي سر به هوايي.(گل هاشم)
* ابر غمگين را به ابر خشمگين ترجيح ميدهم.(فراتر از طنز، ص 39)
9. پارادُكس
* آب در خشكسالي براي گذاردن نماز، تيمم ميكند. ( قلبم را با قلبت ميزان ميكنم، ص 323)
*به روي سراب سدي ميسازم.(همان، ص 387)
* قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.(همان، ص 237)
* قلبم پرجمعیتترین شهر دنیاست.(همان، ص 353)
10. آشناييزدايي
* تنبلي فرصت نداد نامه اي را كه برايت نوشته بودم را پست كنم.(قلبم را با قلبت ميزان ميكنم،ص 273)
* وقتي سگ در پي گربه ميگذارد، درخت از گربه پايين ميآيد.(همان، ص541)
*از همه چيز سير شدهام، جز صبحانه، ناهار و شام(همان، ص59)
11. ايهام
* دروازه بان از گل بيزار است.(حميد شاد)
* روي سنگ قبرم ، سنگ تمام گذاشتم. ( قلبم را با قلبت ميزان ميكنم، ص 50)
* معمولاً آدم هاي گرسنه، زودتر از زندگي سير مي شوند.(همان، ص 86)
* سربه زيرترين درخت، بيد مجنون است.(فراتر از طنز، ص24)
12 ضرب المثل
* وقتي هوس خوراك غاز ميكنم، مرغ همسايمان را كباب ميكنم.(شهرياري)
* گاهي حتي تاجر نمك هم نمك نشناس ميشود .(گل هاشم)
*صورت سيب را با سيلي سرخ نگه ميدارم. ( قلبم را با قلبت ميزان ميكنم، ص 18)
* ماهي ار هروقت از آب بگيري، مأموران شيلات فوراً به سراغت ميآيند.(يادداشتها، ص 85)
كاريكلماتورهايي از نگارنده
* با سواد، كسي است كه بتواند كتاب خودش را بخواند!
* وقتي دلت سوخت ، مراقب باش دودش به چشم كسي نرود!
* آيا در فراموشي ، شنا كردهاي؟
* برخي ميسوزند ، بعضي ميسوزانند و اندكي هم بهشتاند!
* بعضي، نان دلشان را ميخورند و بعضي چوب دلشان را!
* رودخانه، خود را در خوشي دريا غرق كرد!
* كوير، بزرگترين سكوت آفرينش است.
* سنگ هركس را به سينه بزني ، تنها سنگ خوردهاي!
* با تيرگي چشمانت، به دنيا نگاه نكن!
* خنده هايت را براي روز مبادا، نگاه ندار!
* نگاهم را اشكم، نقش بر آب كرد!
* گاهي براي شنيدن، بايد خوب نگاه كرد!
* با نگاهش، خودش را معرفي كرد.
* براي خنديدن، حتماً نبايد 32 دندان داشت.
* باران، پايان ابر نيست!
* در امواج صدايت، محبت موج سواري ميكند.
* دريا، در خودش غرق نميشود!
* فواره، در خودش ترقي ميكند!
* آب گلآلود ، پر از ماهيهاي گلآلود است!
* كلاغ ها، جهان را سياه نميبينند!
* با نگاه قورباغه، درياچه را نگاه كن!
* نيلوفر آبي ، تخت آفتاب گرفتن قورباغه هاست.!
* در دنيايي اينچنين ، بايد هم مرغ آزادي ، آنفلونزا بگيرد!
* شيرجة قورباغه ، خواب درياچه را آشفت!
* قلب آدمبرفي ، سفيد است.
* خارها، انگار، خوار آفريده شدهاند!
* نگاهت را به هرچه بدوزي ، به آن وصل شده اي!
* وقتي خورشيد ميآيد ، آسمان غرق نور مي شود!
* آيا ميداني ارتفاع، طول و عمق نگاهت چقدر است؟
* پرواز، فروختني نيست!
* ريشهها به عمق ميروند كه درختها ، سر به افق ميسايند.
* با نگاهت ، ديگران را متر نكن !
منابع :
براده ها، حسن حسيني،تهران: نشر برگ، چاپ اول ، 1365
در باب طنز، سيمون كريچلي، ترجمه سهيل سمي،تهران: نشر ققنوس، چاپ اول، 1384
عارفانه ها: گفتاري كوتاه از كيمياگر تا والكريها، پائلو كوئيلو، گردآوري نفيسه سلطاني،تهران:انتشارات شولا،چاپ اول،1383
فراتر از طنز:كاريكلماتورهاي نوين، كاريكاتور واژهها، حوريه نيكدست، تهران: نشر پيوند نو، چاپ اول، 1378.
قلبم را با قلبت ميزان مي كنم، كاريكلماتور پرويز شاپور، تهران: نشر مرواريد، چاپ اول، 1384.
گزینه کاریکلماتورهای پرویز شاپور، تهران: انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۱.
گلبرگ ها، محمد رضا سنگسري، تهران: نشر قو، چاپ اول، 1377.
يادداشتهاي آدم پرمدعا: دفتري در طنز و طرحهاي هجايي، جواد مجابي، تهران: سازمان تدارك و نشر،چاپ اول، 1349.
وبلاگ كاريكلماتور مهدي سماعي،به كوشش عباس شهرياري، به نشاني:
HTTP://CARICALAMATURE.BLOGSPOT.COM
كاريكلماتورهاي سهراب گل هاشم، به نشاني:
HTTP:// PARAZIT.BLOGFA.COM
SMS هاي آسماني، علي درويشاني، تهران: نشر آپ، 1385.